
مهیار علیزاده
[ آهنگساز ]
تجربهي همكاري با آنسامبلهاي متفاوت اين ويژگي را در او پررنگتر كرده كه قادر است با هرگونه ابزاري حرفي از جنس زمان خودش بزند؛ چه وقتي كه به عنوان تكنواز او را روي صحنه ميبينيم و چه زماني كه با آنسامبل ايراني و يا اركستر مشغول اجراست.
جداي از نقدهايي كه بر همين كنسرت دارم و در آيندهي نزديك با خود او در ميان خواهم گذاشت، خوشحالم كه حافظهي موسيقي ايران موزيسيني به نام «علي قمصري» را به خود میبیند. كارهاي او را با دقت و وسواس دنبال ميكنم، زيرا معتقدم كه براي تكتك لحظاتي كه ميآفريند، ميانديشد و هر بار حرف تازهاي براي گفتن دارد. او به دنبال توليد موسيقي «دورهمي» نيست. نوشتن موسيقي جدي در اين سالها همواره دغدغه اصلي من بوده و امروز ميتوانم از علي قمصري به عنوان يكي از موسيقيدانان جدي ايران ياد كنم.
هنر و موسيقي جدي امري سليقهاي نيست كه با ابزار سليقهي شخصي بتوانيم ضعف يك اثر موسيقايي را توجيه كنيم. موسيقي جدي فاكتورهاي خاصي دارد كه يك موزيسين آگاه با شنيدن اثر متوجه وجود اين المانها خواهد شد. اِلمانهايي از قبيل فرم، روند شكلگيري ملودي و رنگبندي سازي. اينها اصليترين شاخصههاي يك موسيقي فاخرند. ما بههيچوجه نميتوانيم ضعف در فرم يك اثر را با توسل به سليقه شخصي ناديده بگيريم. واضحتر بگويم ايراد در به كارگيري نت ناهمگون و يا صداي اشتباه را نميتوان به پاي سليقه نوشت.
يك اثر هنري جدي در شروع خود تمام و كمال راه را براي خالق خود روشن ميسازد.
درك اهنگساز از اين موضوع و كشف آن به آگاهي و بينش او برميگردد و اينجاست كه تفاوت ميان موزيسين جدي و غيرجدي هويدا ميشود و تمیيز و تشخيص اين دو امر از يكديگر توسط يك كارشناس يا منتقد امري بس دشوار است كه نيازمند گوشي تربيتشده با موسيقي جدي است. گوشي كه پُر باشد از صداهاي ناهنجار، توان تشخيص اين امر خطير را ندارد. پس با شنيدن يك موسيقي جدي است كه قلم، دست به نگارش نقد غيرمنصفانه ميزند.
قمصري با تأليف آثاري چون «چه آتشها» كه از آثار دو يا سه سال قبلتر اوست و از متأخرين، آلبوم جالب «سخني نيست» و يا همين پروژهي «شيپور صلح» نشان داده كه سكون براي او معنايي ندارد و همواره دست به اكتشافات و تجربيات جديد ميزند.
از ديگر مشكلات موسيقي در كشوركه به اين بهانه، مايلم دربارهي آن چند سطري بنويسم و روي آن پافشاري زيادي دارم، عدم وجود اركسترهاي فعال دانشگاهي، دولتي و خصوصي است.
به عنوان نمونه، در شهري مانند وين كه از صاحبسبكترين شهرها در حوزهي موسيقي كلاسيك و آكادميك محسوب ميشود، چيزي حدود ٨ اركستر فعال و حرفهاي يافت ميشود كه اين رقم خود به تنهايي جداي از اركسترهاي دانشجويي است. اگر مقايسهاي ميان جمعيت ٣ ميليون نفري شهر وين و وضعيت كنوني شهر تهران انجام دهيم، درمييابيم كه تهران دستكم به ٤٠ اركستر فعال و حرفهاي با همراهي نوازندگان و رهبران اختصاصي خود و رپرتوارهاي متفاوت نياز دارد كه به نظر اينجانب وقوع اين امر با توجه به سرمايه و نيروي انساني جوان دور از دسترس نيست و با برنامهريزي چندساله ميتوان به آن نائل شد و تنها از اين طريق ميتوان اميدوار بود كه آهنگسازان جوان اين مرز و بوم تجربهي نگارش براي اركسترهاي زنده و صداهاي گوناگون را فراگيرند.
اسپانسرها و بنگاههاي اقتصادي در تحقق اين امر نقش بسزايي دارند كه صدالبته با رونق چنين جرياني، آنها هم در انتهاي امر راضي خواهند بود. به عنوان نمونه وقتي در اتريش و يا ديگر كشورهاي صاحب موسيقي در اروپا، يك كمپاني اسپانسر يك برنامهي فرهنگي ميشود، به ازاي هزينهاي كه ميپردازد، از مالياتش به دولت كسر ميشود و اين اصليترين انگيزهي اين سرمايهگذارها براي شركت در اين پروژهها است.
اميدوارم با حمايت مسؤولين، هنرمندان و اصحاب رسانه، اين امر به زودي به حقيقت بپيوندد.
تهران، پاييز ١٣٩٣