داریوش طلایی مدرس، نوازنده تار و یکی از اعضای ثابت شورای سیاستگزاری و هیئت داوران جشنواره موسیقی جوان اعتقاد دارد پیامدهای مثبت این جشنواره باید ادامهدار باشد.
جشنواره موسیقی جوان را میتوان یکی از زیربناییترین و بهترین رویدادهای حوزه موسیقی دانست. جشنوارهای که در آن جوانان ۹ تا ۲۴ سال در سه گروه سنی الف، ب و ج به رقابت میپردازند.
دیده و شنیده شدن این تعداد نوازنده جوان از رقابت آنها با یکدیگر اهمیت بیشتری دارد. این جشنواره پس از سالها تعطیلی دو سال است که به دبیری هومان اسعدی به راه افتاده و داریوش طلایی مدرس و نوازنده برجسته تار یکی از اعضای ثابت شورای سیاستگزاری و هیئت داوران این جشنواره است.
طلایی در این دو سال سعی کرده نقش پر رنگی در رونق این جشنواره مهم و زیربنایی داشته باشد. در حاشیه برگزاری این جشنواره و در حالی که داوری نوازندگان ساز سه تار گروه سنی الف و ب را به همراهی حسین علیزاده و استاد هوشنگ ظریف به پایان رسانده بود، سراغ او رفتیم تا درباره کم و کیف این جشنواره برای ما سخن بگوید.
آقای طلایی ارزیابی شما از سطح کیفی شرکت کنندگان در این جشنواره چیست؟ آیا این نوجوانان و جوانانی که شما نوازندگی آنها را دیدید و شنیدید سطح کیفی مطلوبی دارند؟
ارزیابی من از جوانان و نوجوانانی حاضر در این جشنواره مثبت است. من هم پارسال هم امسال متعجب شدم و میبینم که سطح موسیقی بین جوانان ارتقا پیدا کرده است. حتی کسانی که در گروههای سنتی پایینتر مشغول هستند، کارشان سطح کیفی خوبی دارد.
با این اوصاف چه چشماندازی برای این جشنواره میبیند و به نظر شما که دو سال است در شورای سیاستگزاری این جشنواره هسیتد چگونه میتواند روندی رو به رشد داشته باشد؟
حضور هنرمندان طراز اول و مدرسان مطرح موسیقی کشور در این جشنواره و مواجهه رو در روی آنها با نوازندگان جوان اتفاق بسیار خوبی است. اینکه هنرجویی امکان این را پیدا میکند که در مقابل نوازنده بزرگی خودش را ارائه کند، میتواند تاثیر خوبی در روند فعالیت او بگذارد. این قدمهای مثبتی است. اصلا نفس برگزاری این جشنواره اتفاق مثبتی است.
اینکه من و دوستانم پذیرفتیم که در این جشنواره حضور داشته باشیم به این دلیل است که تصور مثبتی از این رویداد داشتیم، اما نباید به همین بسنده کرد. باید این جشنواره پیامدهای مثبت ادامهدار هم داشته باشد. مثلا ما پیشنهاد دادیم که این جشنواره دبیرخانه دائمی داشته باشد و این دبیرخانه طی سال در ابعاد مختلف جشنواره فعال باشند. مثلا رپرتوارهایی اجرایی به شکل دقیقتری مشخص و طبقهبندی بشود و نمونههای معتبری از این رپرتوارها معرفی و دستهبندی شود تا شرکتکنندگان از قبل بدانند در بخشی که شرکت میکنند چه برنامه و آثاری و چه مراجعی هست. چه محصولات صوتی و چه رپرتوارهای مکتوب شده و… باید در طول سال درباره این جشنواره بحث و نظر بشود اینگونه نباشد که تا جایزهها اهدا میشود برنامه تعطیل شود تا سال بعد.
از بُعد آموزش به نظر شما چه باید کرد. کسی که رتبه بالایی در این جشنواره میآورد بالاخره جوان است و امکان دارد هنوز پروسه آموزش را بطور کامل و صحیح طی نکرده باشد. جشنواره در این بعد چه برنامههایی دارد و یا میتواند داشته باشد؟
باید نیت این وجود داشته باشد که یک کار اصولی انجام شود. این هم مربوط به متولیان این جشنواره است که بودجه آن را تامین میکنند. اگر این نیت وجود داشته باشد مسلما این تجارب و دستاوردهای یک جشنواره میتواند تداوم پیدا کند. میتوان در همین دبیرخانه دائمی که خدمت شما گفتم اگر کمبودهایی در این جشنواره مشاهده کردیم درباره آن کار و تحقیق شود. مثلا ما در بخش نوازندگان سهتار متوجه شدیم وقتی به آنها میگوییم که قطعه ریتمیک بنوازند آنها بر اساس چیزهایی که در جامعه شنیدهاند، ریتمیک مینوازند و از آن مفهوم قطعه ریتمیک در موسیقی کلاسیک ایرانی فاصله گرفتهاند. این معزل را متوجه شدیم باید روی این مشکل کار شود و نمونههایی از قطعات کلاسیک ریتمیک در اخیتار آنها گذاشته شود و… مسئله مهم دیگر این است که موضوع به آنها ختم نمیشود، بحث مربیان آنها هم مطرح است.
در این جشنواره جوانان بسیاری از شهرهای دیگر ایران آمدند. به طور مشخص آنها در چه سطحی قرار دارند؟
من برای اجرای کنسرت به شهرستانهایی رفته بودم. تعداد آموزشگاهها و تعداد هنرجویان و مدرسانی که دیدم بسیار عجیب بود. چنین چیزی برای من غیر قابل تصور بود.
منظور شما کثرت آموزشگاههای موسیقی و هنرجو است؟
بله. قبلا اینگونه نبود. اینکه میگویم قبلا ۵۰ سال پیش را نمیگویم، تاهمین ۱۰ سال پیش وضعیت آموزش موسیقی و تعداد علاقمند و مدرس در شهرستانها اینگوه نبود. شما دارید میبیند که آدمهای زیادی دارند به موسیقی میپردازند. امروز تعدادی زیادی ساز ساخته میشود. در واقع موسیقی در ایران یک فعالیت فرهنگی-اقتصادی خیلی عظیم است. نمیتوان بیتوجه از کنار این مسئله گذشت. میخواهم این را بگویم که برای این جشنواره پرداختن به مربیان این جوانان به اندازه پرداختن به خود این جوانان مهم است. یعنی از طریق مربیان آنها میتوان خط و ربط اصنولی در شیوه آموزش را به آنها نشان داد.
با آقای علیزاده نشسته بودیم و میدیدم که نوجوان ۱۴، ۱۵ ساله حتی ۱۳ ساله دیدم که ردیف را بلد است. با هم میگفتیم که آن زمان بچه ۱۳ ساله در بهترین حالت ممکن کتاب اول هنرستان یا دوم هنرستان را مینواخت. ردیف زدن و به این شکل تمیز اجرا کردنش متعلق به دوران بعد از هنرستان و دانشگاه بود. این فوق العاده است ولی در یک مرحله بحران به وجود میآید. مثلا در ۲۰ سالگی میبیند ردیف را یاد گرفته، تکنیکها را خوب بلد و… ولی با یک دیوار مواجه میشود که چه باید بکنم. چشم اندازی ندارد. چشم انداز او چند آدم مشهور است. اگر بخواهد نوازندگی کند باید رسم و رسمی داشته باشد تا بتواند اثری منتشر کند. اگر نه باید بروند دنبال یک خواننده مشهور که در کنار او مطرح شوند و یا بروند با سازشان کاری عجیب غریب انجام بدهند و بگویند ما داریم یک کار خاص میکنیم و فضاسازی ژورنالیستی بکنند که آی ملت بیاید و به ما توجه بکنید و… مگر چند نفر میتوانند این کار را بکنند.
من در دانشگاه هم با جوانان بسیاری برخورد دارم. این نیروی عظیم این زحمتی که خانوادهها میکشند (میدانید چه زحمت و هزینهای دارد در این شهر پرترافیک دست فرزندتان را بگیرید ببرید تا از استاد درس بگیرد) و… این جوانان که با این زحمتها آموزش دیده اندمی آیند و در زمینه کار با یک مانع بزرگ مواجه میشوند. برای این مسئله باید فکری جدی کرد. این را جدی میگوییم. متاسفانه کسانی که در نسل خود من باید برای این جوانهای الگو میبودند، الگوی خوبی نیستند.
آقای طلایی به عنوان بحث آخر میخواهم اشاره کنم به اینکه فرمودید برخی از این نوازندگان جوان ردیف را خوب زدهاند و تکنیک خوبی دارند که بسیار تحسین برانگیز است. اما خب بحث تکنیک چیز دیگری است و بحث فهم موسیقی آن هم در شکل موسیقی ایرانی موضوع متفاوتتری است. این مسئله را در نسل جدید چطور میبنید؟
البته این را بگویم بحث تعریف تکنیک در موسیقی هم خودش بحث مفصلی است. لزوما با سرعت بالا نوازندگی کردن تکنیک محسوب نمیشود. نکته بسیار مهم در این بحث الگوی یک هنرمند جوان است. ما در آن زمان الگوهای خوبی داشتیم. آن زمان استادان ما الگوهای ما بودند. استادان مستقیم ما یا اساتید نسلهای قبل: درویش خان، خالقی، معروفی، وزیری و… بودند و بعد از آن هم ما رسیدیم به شهنازی، برومند و… الگوی ما هیچ وقت یک خواننده یا نوازنده پاپ نبود. ببینید مثلا کسی که در اروپا نوازنده موسیقی کلاسیک است سودای ستاره پاپ شدن در سر ندارد. حسرت نمیخورد که چرا کنسرت من آنقدر تماشاچی دارد و یک کنسرت پاپ فلان قدر. او میداند چه راهی رفته و الگویش را هم از همان مسیر انتخاب میکند. ما هم در زمان خومان اینگونه بودیم و الگوهای مشخصی داشتیم.
ولی ظاهرا در نسل جدید اینگونه نیست.
نه نیست. نسل جدید موسیق کلاسیک ایرانی خودش را در دنیای ستارههای پاپ جستجو میکند.