نگاهی به آلبوم˝نه فرشته ام نه شیطان˝ :گام برداشتن در مسیر تغییر و تعالی

19 آوریل,2014 سازخانه طهران | اخبار هفته - نگاهی به آلبوم˝نه فرشته ام نه شیطان˝ :گام برداشتن در مسیر تغییر و تعالی‎

43099_635326348358580000_m

نگاهی به آلبوم˝نه فرشته ام نه شیطان˝ :گام برداشتن در مسیر تغییر و تعالی

محمود توسلیان:آلبوم˝نه فرشته ام نه شیطان˝ یک رفتار امروزین با عنصری است که خیال می شود از آن دیروز است.

موسیقی ایرانی با وجود تمام پتانسیل های بالقوه ای که برای روزآمد شدن در دل خود دارد همچنان بر اثر فضای کاذبی که بر سرش سایه افکنده است، نتوانسته آن آقا منشی ذاتی خودش را بروز دهد و همچنان به چشم یک عنصر موزه ای نگریسته می شود.این تعصب آنچنان در قامت رعنای موسیقی ایرانی پیچیده است که حتی اگر گاهی تهیه کننده ای به شکل جدی و امروزی اش سراغ تبلیغ آلبومی با محوریت موسیقی ایرانی برود،متهم به پروپاگاندا شده و آلبومش از دایره ی جدیت خارج و وارد بازاری می شود که تمام محصولاتش کالاهایی است که تارخ انقضا دارد و محکوم به فراموشی است.

اگر چه ناشر-تهیه کننده در سودای زر اندوزی است اما چه بهتر که در این بازار مکاره سود با موسیقی ای باشد که میراث نیاکان خودمان است و باید امروزین هم باشد که در دل موزه های تاریخ موسیقی نمیرد.”نه فرشته ام نه شیطان” به آهنگسازی تهمورس پورناظری و خوانندگی همایون شجریان با بهره گیری از تمام آنچه که می تواند وجود داشته باشد،سعی بر آن دارد که با حفظ قواعد حاکم بر موسیقی ایرانی از قافله ی معاصرینش عقب نماند.از انتخاب اشعار تا ارکستراسیون و عناصر جذاب تبلیغاتی.

کلام(شعر)

پورناظری ها به واسطه ی “شمس” ی بودن و تعلق خاطری که پدرشان به مولانا داشته است، در انتخاب اشعار به مقوله  وزن و ریتم نگاهی آن گونه دارند و هر قدر هم وامدار شعر امروز باشند،همچنان به شکل کلاسیک معاصرند و حتی وقتی سراغ شاعران معاصر می آیند،همان عناصر را مد نظر قرار می دهند.البته باید اقرار کرد که وقتی سراغ مولانا می روند،علاوه بر انتخابی مناسب، موسیقی پسندیده ای هم برای ترکیب در نظر می گیرند.اگر چه همچنان در این اثر مولانا هم به عنوان یک شاعر حضور دارد اما وقتی سراغ سیمین بهبهانی و حسین منزوی و شفیعی کدکنی هم می روند، گزینش هایی دارند که بتواند نگرش های موسیقایی آن ها را تکمیل کند.تهمورس هم که پرورده ی مکتب پدر است، با افزودن نگره های خود در موسیقی ردیف دستگاهی در سال های اخیر مدلی دیگر را به موسیقی پورناظری ها افزوده است که در واقع روی دیگر سکه گروه شمس است،منتهی این بار با همکاری نوازنده هایی از سایر نقاط دنیا.

موسیقی

استفاده از حداکثر ها، شاید بهترین تعبیری باشد که بتوان برای این آلبوم در نظر گرفت.پورناظری ها از اواخر دهه هفتاد دست به کار کاری شدند که در مقایسه با حضور خودشان،تجربه ای دیگر بود.آن ها با تشکیل یک آنسامبل موسیقی بر محور موسیقی ردیف دستگاهی، صدایی دیگر از گروه خودشان بروز دادند که شکل خودشان بود و تجربه ای دیگر بود در میان تلاش هایی که برای شنیدن صداهای تازه در موسیقی ایرانی می شد.این تجربه ها به تدریج به رفتن به سمت اشعار عاشقانه،سمتی دیگر از جهان تفکر موسیقایی پورناظری ها بود که با انتشار “نه فرشته ام نه شیطان”شاید به سویی دیگر حرکت خودش را ادامه دهد. ارکستراسیون آثار این کار،گاه با استفاده از سازهایی که در زنجیره  سازهای بومی فرهنگ های مختلف محسوب می شود، به شکلی از موسیقی منتهی می شود که شاید بتوان عنوان موسیقی تلفیقی را برایش انتخاب کرد.البته اینکه این عنوان، می تواند بیانگر خودش باشد یه نه را باید در فرصتی دیگر نگریست.اما بی شک این همنشینی به سود موسیقی فرهنگ ما بوده و آن را به شکلی شایسته تر به سمت معرفی به سایرین خواهد برد.آوازهایی که در این اثر سر داده شده است، وجهی مینی مالیستی دارد و کوتاه کردن تحریرهای پیچیده و فنی و جواب آوازهای کلاسیک موجب شده است که مخاطب بی اطلاع از هنر والای آواز ایرانی به شکل خوشایندی با فرم ساده تری از آن آشنا شود.باشد که بعدها به سمت شناخت شکل اصیل و والای آن برود.تنظیم ها در سایر قطعات متناسب با کلام و کلیت اثر انتخاب شده است و هر کدام فضایی تازه را تداعی می کند .

اما آنچه “نه فرشته ام نه شیطان” از آن رنج می برد، عدم یکپارچگی در این اندام واره است.در واقع آلبوم به دو تکه کلی و منفک تغزلی و اجتماعی تقسیم می شود که همان بخش نخست هم از عشق مجازی می گوید،هم از نوع آسمانی و عرفانی اش.همین اختلاط و چند تکه گی موجب شده است که انسجامی در بخش مفهومی اثر شنیده نشود.در واقع به نظر می رسد که آهنگساز تلاش کرده است، تمام سلیقه ها را در نظر بگیرد و همه را راضی نگه دارد که بی شک هیچ وقت چنین چیزی تفاق نمی افتد.

به هرروی گام برداشتن در مسیر تغییر و تعالی اتفاق فرخنده ای است که در کلیت “نه فرشته ام نه شیطان” دیده می شود و موسیقی ایرانی را –به شرط حفظ اصول اولیه ی آن- به سمت و سوهایی می برد که بتوان به امید حضور زیبایش در اینده امیدوار بود.