هومان اسعدی در این یادداشت که با تیتر« ندایِ حق: تترالوژیِ تنبوریِ رامشگر» آغاز شده آورده است:
به یُمنِ شبِ راز، شبِ گلِ سوسن و شبِ حِرا، تنبوریِ تنبوری و تنبوریِ سهتایی، رامشگرِ کُردیخوان و رامشگرِ فارسیخوان، دستبهدست هم دادند تا شوری درافکنند؛ هرچند، درویشِ دلریش را تابِ آن نبود که خود را به دستِ گلریز سپارد…
1. «تنبوریِ تنبوری»، در مقام یک نوازندهی اصیل، نابترین لحظات و سلیسترین جملات موسیقیِ مقامی را با شُرهایِ اصیلِ انگشتانِ دستِ راست، در هماهنگی کامل با خانهپردازیهایِ انگشتانِ دستِ چپ، خلق کرد.
2. «رامشگرِ کُردیخوان» میتوانست، حتی با آوازِ تنها، لحظاتی ناب از موسیقیِ اصیلِ مقامی را ظاهر سازد؛ هرچند، همراهی تنبور با آواز نیز لحظات بسیار زیبایی آفرید.
3. «تنبوریِ سهتایی»، با استفاده از تکنیکها و محتوایی تلفیقی، در کوشش برای ایجاد پیوندی بین موسیقی مقامی و دستگاهی، جنبههایی از تلاشهای نوگرایانهی خویش را در لحظاتی زیبا نمایان گردانید.
4. «رامشگرِ فارسیخوان» نیز با همراهی تنبور وجهی دیگر از این تترالوژی را به زیبایی آشکار ساخت.
به قولِ جُنیدِ بغدادی: «خورده از تنبور تو بربط فراوان گوشمال، هست نی را داغها از صوت خوبت بر جگر؛ بربط و قانون و تنبور و رباب و چنگ و نی، در ره انصاف از عود تو باشد یک وتر»…